من كي هستم ؟!
من يك كاسب هستم . هر روز صبح زود مغازه ام را باز ميكنم و تا كمي به نيمه شب مانده پشت دخل و يا جلوي مغازه ام مي ايستم . عكس پادشاه روز را به ديوار مغازه ام ميزنم و به ماموران مالياتي سكه صلا رشو ميدهم . ماموران پليس و. شهرداري هم سيگار و تخمه و شكلات مجاني از من ميگيرند . من در هيچ تظاهراتي شركت نميكنم و فقط و فقط در لحظاتي كه بزن يزن ها به جلوي مغازه ام برسد مدتي كركره ها را پايين ميكشم . هر رژيمي كه بر سر كار باشد براي من تفاوتي دارد . من نه از چيزي و جايي باخبر ميشوم زيرا همه وقتم در مغازه ام ميگذرد و نه برايم اهميت دارد كه با خبر شوم . من فقط يك كاسب هستم .
من مامور انتظامي هستم . رئيس و روئساي ما همه ماهواره دارند اما ما نبايد ماهواره داشته باشيم . بنابراين م از هيچ چيزي خبر ندارم جز آنچه تلويزيون و روزنامه هاي خودمان ميگويند و يا در كلانتري ها و پادگانهايمان به ما ابلاغ ميشود . تحصيلات زيادي هم ندارم و اهل كتاب و قلم هم نيستم كه اگر بودم اين شغل را انتخاب نميكردم . مردم حتي همسايه ها هم از ما ميترسند و البته من از اين بابت احساس لذت و قدرت ميكنم و براي همين هم اين شغل را انتخاب كردم . بنابراين وقتي به خانه همسايه يا دوستي ميرويم آنها ماهواره شان را خاموش ميكنند و با ما در باره چيزي صحبت نميكنند . بنابراين دنيا از نظر ما همان است كه به ما ابلاغ ميشود . فقط گاهي در خيابان وقتي براي زدن و كشتن اغتشاش گران ميرويم حس ميكنيم كه به ما خيلي هم راست نميگويند . اما به هر حال ما ماموريم و هر چه به ما بگويند انجام ميدهيم و همه رژيمها هم به ما احتياج دارند تا مخالفانشان را بزنيم و بكشيم . و تا حالا هم هيچگاه ديده نشده كه بعد از سرنگوني رژيمي كسي به كارهاي گذشته ما رجوع كند و تازه چون اسلحه هم دست ماست در آخرين لحظات هم مي ايند و به ما حمايت حمايت و برادر برادر و بخشش بخشش ميگويند و بي خيال همه كتكهايي كه بهشان زديم و بلاهايي كه سرشان آورديم ميشوند . بنابراين من مامورم و كارم زدن و كشتن شماست و از اين كار هم دست بردار نيستم و وضعم هم بد نيست . البته دروغ چرا گاهي به آن واكسي و دستفروش خيابان حسودي ام ميشود كه شرافت كارش براي تامين زندگي از من بيشتر است .
من كارمند هستم . براي لقمه اي نان مجبورم تن به هر خفت و ذلتي بدهم و صدايم هم در نيايد . من مختصر اطلاعاتي دارم و از دنيا هم بي خبر نيستم اما جرات هيچ گونه اقدامي بر عليه وضعيت موجود را ندارم من فقط يك كارمندم و منتظرم تا فقط براي زنده ماندن حقوق آخر ماهم را از دست ندهم .
من ثروتمند هستم . در هر شرايطي و در هر رژيمي وضع من تغييري نميكند . من جز به ثروتم به چيزي نمي انديشم . و معمولا حوادث تنها ثروت مرا بيشتر ميكنند . همه به من نيازمندند و در واقع اين من هستم كه همه را به خدمت منافع خودم در مي آورم . هيچگاه و هيچ عامل اجتماعي نتوانسته و نخواهد توانست به من ضرري وارد كند و در بدترين شرايط من هميشه در بهترين شرايط زندگي ميكنم .معمولا وقتي ثروتم بيش از حد معمول بشود كمي از آن را جلوي دوربين تلويزيون و چشم مردمي كه اين ثروت را از وجود همانها بدست آورده ام صرف امور خيريه ميكنم و بنابراين نامم هم هميشه به نيكي برده ميشود
من يك مردم معمولي هستم . من عاشق خرافاتم و مومن به مذهب ، دنبال زيارت اهل قبورم و بيننده سريالهاي ايراني و يا كانال فارسي وان .بعضي وقتها هم نه خرافاتي ام و نه مذهبي و نه اهل فيلمهاي و سريالهاي ايراني . تازه توي اتوبوس و نانوايي از دولت انتقاد هم ميكنم . گاهي تظاهرات را از تلويزين تماشا ميكنم و گاهي هم از همان پاي تلويزيون يا شومينه توي خونه تشويقشون هم ميكنم اگر در خيابون جلوي خونه ما هم رد بشن از توي بالكن تماشاشون هم ميكنم بعضي وقتها هم اگر خطري نداشته باشه انگشتامو به شكل وي نشونشون ميدم . خيلي وقتها هم دلم ميخواد بتونند كاري از پيش ببرن تا من مجبور نباشم اينقدر با دلهره پاي ماهواره و شومينه ام بشينم اما من هيچوت در ساست دخالت نميكنم ولي خيلي خيلي دلم ميخواهد كه يك روز آزادي را بياورند در خونه و بدون خطر و ترس بدهند به من .
من از مهره هاي رژيم هستم . من ناچار هستم با تمام توان از رژيم دفاع كنم چون حيات خودم هم به حيات آن وابسطه است . بنابراين از هر كاري براي حفظ آن كوتاهي نميكنم . ميدانم كه عمر رژيمها طولاني نيست و بالخره ظلم و ستم زياد يك روز انها را سرنگون ميكند . اما معمولا كله گنده هاي ما كه آنقدر ثروت دارند كه بعد از سقوط رژيم هم براي خودشان كس و كاري ميشوند . مگر خيلي از كله گنده هاي رژيم قبل الان در ناز و نعمت نيستند . البته بعضي ها هم بد شانسي مي آورند كه نابود ميشوند كه از كجا معلوم شايد ما چنين نشديم . بقيه مون هم وقتي رژيم عوض شد اول مدتي قايم ميشيم و بعد رنگ عوض ميكنيم و دوباره با قيافه جديد مياييم تو ميدون اونهم كاسه داغ تر از آش و انقلابي دو آتشه . تا دنيا بوده وضع همين بوده . به هر حال فعلا كه تا اين رژيم هست ما هم بر خر مراد سواريم .
من برخي از دانشجويان و مردم آگاه هستم .سالها با بدبختي درس خواندم و با هزار سختي در كنكور قبول شدم . من هماني هستم كه روزي زندگي تو را نجات دادم و يا شايد در آينده چنين كنم . خانه تو را ساختم و يا ميسازم . اختراع كرده و يا ميكنم و يا ممكن است روزي داروي سرطان را كشف كنم . كتابم را خواندي و چيزي آموختي ، شعريا آهنگ و فيلمم را خواندي و ديدي و لذت بردي يا فرزندت را تعليم دادم ... اما چيزي را كه تا كنون با اينهمه سختي بدست آورده ام را بر كف دستم گذاشته ام و به خيابان آمده ام .به خاطر زندگي انساني تو كاسب ، تو نيروي انتظامي ، تو كارمند و حتي توي ثروتمند كه اگر انسان شوي خودت ثروتت را به كساني كه به آنها تعلق دارد باز خواهي گرداند . اماافسوس كه من در خيابان تنها هستم و همه چيزم را به سادگي از من ميگيرند و شما كاسب عزيز ، كارمند گرامي ، ثروتمند محترم و نيروي ضد امنيتي و نگاهبان رژيم ( و نه مردم )، حتي آگاه هم نميشوي كه من درد مشتركمان را فرياد ميكردم .
Friday, March 18, 2011
من کی هستم
Friday, March 4, 2011
جهان عوض شده است اما برخی نمیدانند
امروز با دوستي صحبت كوتاهي دست داد . او كه فرد اهل مطالعه اي نيز هست و تقريبا هميشه اخبار را نيز دنبال ميكند گفت به اين نتيجه رسيده كه در واقع و در پشت پرده رفتار مردم سازمان مجاهدين قرار دارد !! گفتم چگونه به اين نتيجه رسيده اي ؟ گفت چون فقط يك سازمان قوي ميتواند چنين مردم را متمركز و هدايت كند . از صحبتش بسيار تعجب كردم و گفتم متاسفانه اين صحبت را كساني ميكنند و مايل هستند كه تبليغ كنند كه از زمان خود عقب افتاده اند و نميدانند كه تحولات جهان در سي سال گذشته نياز به چنين سازمانهاي به قول ايشان قوي را به دور انداخته است . سپس تلفن همراهم را بيرون آورم و به او گفتم آيا ميداني كه آنچه كه اكنون اين دستگاه كوچك كه در جيب همه پيدا ميشود انجام مي دهد را در سي سال قبل فقط سازمان هاي عريض و طويلي چون تلويزون و مخابرات و استوديوهاي سينمايي ميتوانستند انجام دهند . حال آنكه اكنون تو كه هيچ اطلاعي از هيچ يك از اين امور هم نداري به راحتي ميتواني عكس يا فيلمي را از واقعه اي گرفته و به آن سوي جهان مخابره كني و لحظه اي بعد آن عكس توسط ميليون ها و يا ميليارد ها نفر ديده شود . حال اگر كسي بيايد و بگويد كه اين كار فقط از عهده سازمانهاي بزرگي بر مي آيد فقط ميتوان نتيجه گرفت كه او حداقل سي سال از زمان خود عقب است . به همين دليل نيز كساني كه ميخواهند شعار ها و حركات و رفتار مردم را به اين سازمان و آن سازمان نسبت دهند ( آنهم سازماني چون مجاهدين كه هدفش برقراري نوعي ديگر ازحكومت فاشيستي مذهبي ميباشد . كه بمراتب نيز خطرناكتر ميباشد . سازماني كه در واقعه جنگ با عراق محبوبيت خود را هم كاملا از دست داد .) به يقين نميدانند كه شايد همان جوان يا نوجواني كه اكنون در كوچه دارد با دوستانش فوتبال بازي ميكند شعار و ايده اي را از طريق اينترنت منتشر كرده باشد كه ميليونها نفر آن را اكنون دنبال ميكنند .
براستي كه دنيا عوض شده است اما بسياري هنوز اين را نميدانند . و به اميد روزي كه ديگر قرار نباشد براي تغيير قدرت سياسي انقلاب شود و هزاران نفر جانشان را از دست بدهند و همه آنچه كه ساخته شده است مجددا ويران و همه چيز باز از نو آغاز شود . روزي كه حاكمان پس از مدتي كوتاه با احترام و تشريفات لازم قدرت را ترك كنند و پس از آن نيز همچنان مورد احترام مردم و جامعشان بمانند . اما ظاهرا اين آرزويي است كه حالا حالا ها با ما ايراني ها فاصله دارد .
شعار وحدت شكن الله اكبر
شعار وحدت شكن الله اكبر
تعجب ميكنم از كساني كه پس از سي و چند سال تجربه جمهوري اسلامي اينك كه دم از دموكراسي و حقوق بشر و جدايي دين از حكومت و مشروع بودن خواست ها و ديدگاههاي متنوع مردم ميزنند . چگونه از مردم ميخواهند كه به عنوان اعتراض بانگ الله و اكبر را سر دهند . آيا تصور ميكنند يك مسيحي يا زرتشتي هم ميهن ما هم اين شعار را فرياد خواهد زد آنهم پس از تجربه تلخ سي سال گذشته . آيا اينان نميدانند كه حتي بسياري از مسلمانان نيز ديگر از اين شعار دوري ميكنند .
آيا وقت آن نيست كه اين شعار كه بار ايدئو لوژيكي تلخ و تجربه شده اي در طول بيش از هزار و چند صد سال سال دارد را كنار بگذاريم و شعار ديگري را جايگزين آن كنيم ؟
Tuesday, February 22, 2011
چرا عرب ها توانستند و ميتوانند و ما نميتونيم ؟
چرا عرب ها توانستند و ميتوانند و ما نميتونيم ؟
اين پرسشي است كه اين روزها در ذهن بسياري از ما ايراني ها جاي گرفته است . پرسشي كه پاسخش را تقريبا همه ما در اعماق دل خود بخوبي ميدانيم اما از بيانش شرم داريم .
پاسخ اين پرسش بسيار ساده است . به دلايل بسيار زيادي در طول تاريخ ما ايراني ها دچار تغييري زشت در ژنتيك و ژنهايمان شده ايم ( البته نه همه ما اما آنچه مهم است خصوصيت غالب اكثريت افراد يك اجتماع است و نه برخي از آنها ) . در اثر اين تغيير براي ما ( اغلب ما ) تنها يك چيز در دستور كار ما قرار دارد و آن زنده ماندن در هر شرايطي . و به همين روي ما بلافاصله در شرايط دشوار زندگي انساني و آدميزادي به زندگي ميموني روي مي آوريم . وقتي عرصه در آنجا نيز بر ما تنگ شد به خزنده و يا حشره اي بودن نيز تن در ميدهيم . با سخت شدن شرايط حتي به يك كرم و يا يك سوسك بودن نيز قانع هستيم تا فقط و فقط بمانيم ( سوسك از قويترين موجودات زنده در عرصه حيات است و حتي اگر سرش را هم قطع كنيد تا ده روز زنده ميماند از همين روي صدها ميليون سال است كه زندگي ميكند )
آري ما تنها بودن را ميخواهيم و اين است كه سرنوشتمان در طول تاريخ چنين رقم خورده است . در مقابل همه كساني كه به ما حمله كردند سر تعظيم فرود آورديم ، كرنش و خوش رقصي كرديم و چون اسفنج به هر شكلي در آمديم . اما عرب ها يعني همانها كه ما آنها را سوسمار خور و وحشي ميخوانديم ( بنظرم بايد مجددا تاريخ گذشته خوذ را مطالعه كنيم به احتمال بسيار در 1400 سال قبل هم خصوصيات ما ايراني ها در تسليم شدنمان به اعراب نقش بسزايي داشته است ! ) ظاهرا چنين نيستند . فقط و فقط همين .
احتمالا شما كه اين مطلب را ميخوانيد براي تظاهرات زيادي به خيابان ها رفته ايد . وقتي از خانه بيرون مي آييد . در ساختمان محل سكونت شما و در كوچه و خيابان محلتان هيچ چيزي غير عادي نيست . همه همسايه ها مشغول امور عادي زندگي خود هستند با وجوديكه اغلب آنها با وجود ماهواره در جريان اخبار هستند هيچيك را همراه نميبينيد . . (ضمن احترام بي اندازه براي آنها كه هيچ جمله اي قادر به توصيف عظمت حضورشان ا نيست اما افسوس كه با چند گل آنهم در سرزميني خشك و كويري بهار نخواهد شد ) مغازه ها همگي باز و مشغول كسب و كارند . و خلاصه تا نزديكي محل تجمعي كه تعيين شده است آثاري از اينكه قرار است امروز مردم تكاني بخورند وجود ندارد . يعني حدود هفتاد درصد جامعه ما هيچ كاري به جز ميل به ماندن در هر شرايطي نداريم . در نانوايي و اتوبوس بسيار شجاعانه غر ميزنيم و فحش ميدهيم اما فقط همين . تر جيح ميدهيم قهوه تلخ تماشا كنيم و به بدبختي هايمان بخنديم .و دلمان را خوش كنيم كه مقصود از فلاني فلانكس است و منظور از فلان چيز فلان موضوع . و به اين كار هم عادت كرده ايم . ما ترجيح ميدهيم عده اي از جان خود بگذرند آنهم به شرط آنكه خطري را متوجه آسايش ما نكنند و سپس ما بيفتيم جلو و از نعمات اين از جان گذشتگيها بهره مند شويم و حتي چون هميشه تاريخ آن را براي خود و منافع خود مصاده كنيم و دوباره روز از نو و روزي از نو . و در اين شرايط آن افراد از جان گذشته هم چاره اي نخواهند داشت جز آنكه به چند علامت وي نشان دادن و چند تا بوق زدن و در شرايط مناسب شعاري دادن و در رفتن دل خوش كنند و اميدوار باشند كه شايد روزي تحولي در اين مردم روي دهد و دست از فرهنگ و تمدن چند هزار ساله شان برداشته و كمي هم مانند عرب هاي سوسمار خور وحشي زندگي كنند . راستش نميدانم چرا ديگر احساس خوبي از ايراني بودنم ندارم سرزميني كه ميتواني يك سوم مردمش را به مزودي بگيري تا سر يك سوم ديگر را ببرند و آن يك سوم ديگر هم بايستند و تماشا كنند و يا نوبت خود را به انتظار بكشند . انتظار يك منجي با قدرت مافوق بشر و از آسمان كه بيايد و هلوي آزادي و عدالت و حقوق بشر را در گلوي ما بگذارد تا اگر مايل بوديم ميل كنيم . و يا جلادانمان خود خسته شوند و سيل خون بدنهاي دست بسته مان بر شمشير ها پيروز شود . و البته تا آن زمان نيز ، انتظار پاداش و ثواب داشتن به خاطر در اين انتظار واهي ماندن و مردن . آري ديگر احساس خوبي از ايراني بودنم ندارم شما چطور ؟
Monday, February 21, 2011
خطای بزرگ
كم كم به اين نتيجه رسيده ام كه اين تظاهرات خياباني حتي اگر به دليل تعداد بيش از حد انبوه نيروهاي امنيتي به شعار دادن و يا آنچه مورد نظر است منتهي نشوند باز هم بسيار مفيد
بوده اند . زيرا نيروهاي امنيتي ، يعني همانها كه ما را خائن و مزدور بيگانه و اغتشاش گر و يا كافر و ضد دين ميدانند . همانها كه هيچ راهي براي آگاهي بر آنچه در جهان بيرون از ذهن و دنياي آنها ميگذرد پيش رويشان نيست . زيرا در خانه و محيط كار كه جز با صدا و سيماي جمهوري اسلامي سر و كار ندارند و وقتي به خانه دوست و همسايه هم ميروند آن دوست يا همسايه هم فورا از ترس كانال خود را عوض ميكند ويا ماهو.اره اش را خاموش ميكند . و در شرايطي كه هيچكس با آنها سخني از واقعيات اجتماعش نميگويد . آنها هم از ما همان چهره اي را در ذهن دارند كه براي آنها ترسيم كرده اند . اما در اين تظاهرات خياباني به تصور برخي نا كارامد ، آنها درس هاي بسياري را مي آموزند كه هيچ نيرويي جز همين تظاهرات نميتوانست به آنها بياموزد . آنها مي آموزند كه تعداد ما برخلاف آنچه به آنها گفته ميشود بقدري انبوه است كه بايد دهها هزار نيروي انتظامي تا دندان مسلح در طول تنها يك خيابان كوچك براي مهار آنها بكار گرفته شوند . ) سه هزار نيروي ويژه اونيفرم پوش تنها در فاصله چهار راه وليعصر تا ميدان انقلاب با بيش از اين تعداد لباس شخصي و بدون محاسبه موتور سوارها )او مي آموزد كه برخلاف آنچه به آنها گفته اند ما وحشي نيستيم و قصد آتش زدن و ايجاد خرابي نداريم و اگر آنها به ما حمله نكنند حتي صدايمان هم در نمي آيد و تنها راه ميرويم . حتي قصد انتقام از آنها را هم در فرداي پيروزي نخواهيم داشت . آنها هر بار پس از تظاهرات ما با مشاهده اخبار تلويزيوني كه بدان عادت دارند اعتمادشان را به آن نيز از دست داده و به سوي كسب خبر از ساير رسانه ها متمايل ميشوند . آنها در خيابان حتي بسياري از ما را شناخته اند همسايه هايشان ، همكلاسي هاي سابقشان ، پدر يا مادر همكلاسي فرزندانشان ، معلم هاي آنها را ، پزشكي كه براي درمان نزد او ميروند ، پير مرد و پير زن مهربان سرايدار خانه و يا ديگر شهروندان مهربان ديگر را كه با همان چهره هاي آرام و مودب و تميز فقط و فقط در خيابان راه ميروند آنهم براي طبيعي ترين حق از دست رفته همه ما و حتي خود او آزادي انديشه و بيان و حقوق طبيعي بشر همانها كه بيش از سي سال قبل به خاطرشان انقلاب شد اما هرگز بدست نيامدند . آري در اين تظاهرات هرچه نيروهاي امنيتي بيشتري به خيابان بياييند تعداد بيشتري از آنها از حقايق جامعه آگاه خواهند شد . اين بار كه از كنار نيروهاي انتظامي عبور ميكنيد به چهره ها و نگاههايشان نگاه كنيد آنها حقيقت را دريافته اند و اين بزرگترين خطايي است كه رژيم ها ي استبداد در آخرين مراحل زندگي خود بدان دست ميزنند . خطايي كه باعث خواهد شد بسياري از انگشتان در آخرين روز حيات اين رژيم ها ديگر ماشه اي را فشار ندهد و سپس تمام .
fekroandishe.blogspot.comWednesday, April 21, 2010
افزايش جمعيت اقدامي هوشمندانه است
فكر ميكنم يكي از هوشمندانه ترين اقدامات آقاي احمدي نژاد در حفظ نظام جمهوري اسلامي همين وعده دادن يك ميليون تومان براي هر نوزاد جديد و افزايش جمعيت تا دو برابر امروز است .
دليل آن هم بسيار ساده است . نظام متوجه شده است كه ديگر حداقل در ميان اقشار تحصيلكرده و آگاه و در ارتباط با دنياي جديد توسط اينترنت و ماهواره ديگري طرفداري ندارد و جز با زور اسلحه نميتواند بر آنها حكومت كند . خوب حالا ميخواهد جمعيت را زياد كند و به هر كس هم كه به حرف او گوش كند و بچه اي بياورد يك ميليون تومان بدهد . خوب چه كساني اين كار را ميكنند ؟! معلوم است همان قشري كه بايد تعداد شان زياد شود تا تعادل به نفع رژيم همچنان برقرار بماند . زياد هم روي اينكه فشار جمعيت و ضعف مديريت و اقتصاد كار را بر ضد خود رژيم تغيير ميدهد حساب نكنيد . با افزايش تعداد جاهلان هيچگاه رژيم بهتري سر كار نخواهد آمد .
Monday, March 8, 2010
خلاصه فيلم 1984 بر اساس داستان جورج اورول
Thursday, March 4, 2010
آسيب شناسي و درسهايي از توهم 22 بهمن
جمهوري اسلامي ايران تولد 22 بهمن 57 وفات 22 بهمن 88 به عنوان كسي كه 31 سال قبل در اوج جهل و ناداني به تصور درست بودن انديشه هاي دكتر علي شريعتي ، فريب دروغ و نيرنگ مشتي تقيه باز حيله گري را خوردم كه هر چه در پاريس زيبا سخن گفتند ، پايشان به ايران و دستشان به قدرت كه رسيد عكس آن را انجام دادند و گفتند براي كسب قدرت خدعه كرده اند . آرزو ميكردم با كمترين هزينه اي چنين باشد . اما ميدانستم كه اين توهمي بيش نخواهد بود و رژيمي تا دندان مسلح كه براي حفظ خود از هيچ كاري كوتاهي نميكند و به هيچ اصل قانوني و اخلاقي حتي اصولي كه خود وضعشان كرده پايبند نيست ، را نميتوان در تاريخي مشخص و مكاني معيين و تنها با تكان دادن چند روبان سبز شكست داد ، راديو تلويزيونش را گرفت و زندانيانش را آزاد كرد و آنانكه به تصور حوادث عاشورا و يا سال 57 چنين مي انديشدند گويا فراموش كرده بودند كه اگر در ظهر روز 22 بهمن فرماندهان ارشد ارتش شاه رسما و از راديو اعلام بي طرفي نكرده بودند و اسلحه را بر زمين نگذاشته بودند ، انقلاب يا به پيروزي نميرسيد و يا به اين سادگي به آن دست نميافت . و وقايع روز عاشورا نيز ناشي از عدم آمادگي رژيم در آن روز بود چرا كه در روز قبل از آن يعني تاسوعا هيچ كس به خيابان نيامد ! و ميدان آزادي و خيابان هاي مسير پر بود از هيچكس – غير قابل پيش بيني بودن رفتار ايرانيان ! – بنابراين رژيم به تصور اينكه در عاشورا نيز چنين خواهد شد عملا اشتباه كرد و نيروهاي مفتخر غير مسلح مومنش نيز در صف قيمه امام حسيني بودند . اما در 22 بهمن امسال با توجه به اينكه حكومت كاملا بر اوضاع در آن زمان و مكان از قبل تعيين شده مسلط بود عاقلانه ترين تصميمي كه سبزها به صورت غريزي و بر خلاف آنچه به آنها گفته شده بود گرفتند و انجام دادند ، هوشياري در عدم به همراه داشتن نمادهاي سبز بود و ترك محدوده تظاهرات بي هيچ اقدامي ، مگر به صورت پراكنده و محدود در برخي نقاط كه آن هم به دليل حضور بيش از حد نيروهاي امنيتي به سرعت خنثي و پراكنده شد . اما حضور برنامه ريزي شده و فوق سنگين نيروهاي امنيتي كه به نظر من در طول 31 سال گذشته بي سابقه بود تنها دليل عدم موفقيت جنبش سبز در آن روز نبود . و دليل مهمتر آن كه اميدوارم در آينده مورد توجه جدي متفكران جنبش قرار گيرد نكات ديگري است كه بيان ميكنم .
اشكال اول در اينجاست كه ما با ديدن برخي جوانان و مردم به شدت شجاع و بي باكي كه در حوادث اخير در تهران حماسه آفريدند ، تصور ميكنيم كه در همه ايران وضع به همين ترتيب است . حال آنكه به هيچ وجه چنين نيست . براي اثبات اين ادعا كافي است پايمان را از تهران بيرون بگذاريم . خواهيم ديد كه كه شهرستانهاي ايران دنيايي ديگر دارند . ضمن احترام به اندك ساكنان برخي شهر هاي بويژه بزرگ ، بايد بپذيريم كه در شهرستانها سر و كار ما اغلب با همان مردم سنتي و مذهبي ميباشد كه با برنامه هاي سيماي جمهوري اسلامي به قول جوانهاي امروزي حال ميكنند و اگر ماهواره هم دارند نه براي ديدن تفسير خبر چهارشنبه هاي صداي آمريكا و يا برنامه هاي بي بي سي است ، كه فقدان برخي برنامه ها و كمبود هاي تهران را با شبكه هاي MBC و يا فارسي وان پر ميكنند . كساني كه براي مراسم تشييع جنازه ايت الله منتظري به قم رفته بودند ميديدند كه جمعيتي كه در اين مراسم شركت كرده بود تقريبا به طور قاطع از تهران آمده بود . اهالي شهر قم حتي در روبروي حرم و منزل آيت الله منتظري نيز كسب و كار و زندگي عادي خود را رها نكرده بودند و حتي همان هفت قدمي را هم كه مرسوم است و به دنبال يك جنازه و براي احترام ميروند را هم دنبال جنازه نيامدند! – عددجمعيت بماند كه بايد بسيار بيش از اين ميبود . خوشبختانه وضعيت خيابان منزل آيت الله منتظري به نحوي بود كه جمعيت توانست آن محدوده را پر كند و حداقل در فيلمها جمعيت خوبي ديده شود - و تازه در همين تهران هم وضعيت آنگونه نيست كه برخي تصور ميكنند . در تمام روزهايي كه جنبش سبز حركتي را در خيابان انجام ميداد من در حاليكه نگاهي به حركات مردم و عده آنها در خيابانها داشتم و دارم نگاه بيشتري به آنهايي دارم كه گويي اساسا در اين مملكت اتفاقي نيفتاده است . حتي در روزهاي تعطيل و غير كاري هم از همسايه ها و اهل كوچه تقريبا كسي را نميبيني كه از منزل خارج شده باشد ، مغازه دار ها و مراجعه كنندگان آنها نيز سر جايشان و مشغول به امور روزانه خود هستند . وقتي به جماعت سبزي بر ميخوري كه با وجود انبوه بيشمار نيروهاي امنيتي سعي در تجمع دارند خوشحال ميشوي اما وقتي جمعيت بيش از دوازده ميليون نفري شهرتهران را كه احتمالا در روزها به بالاي 15 ميليون نيز ميرسد در نظر بگيري متوجه ميشوي كه آنهايي كه عملا به صحنه مي آيند درصد بالايي از جمعيت را تشكيل نميدهند . – گرچه جمعيت بالايي از كشور كاملا مخالف وضع موجود و حتي دولت و رژيم هستند - ! پس با وجود شجاعت بيمانند ، قابل ستايش و خارج از انتظاري كه از گروهي از مردم در خيابانها ديده شده و ميشود . دو عامل باعث شده و خواهد شد كه اينگونه اقدامات راه به جايي نبرد . اول آنكه در مقابل اين شجاعت غير قابل انتظار ، توحش و سركوب غير قابل باورتري نيز در گروه مقابل يعني در نيروهاي انتظامي ديده شد كه انسان به عنوان يك ايراني از مشاهده آن شرمنده ميشود . چرا كه اينگونه رفتاري را كه نيروهاي انتظامي همين مملكت در مقابل خواهران و برادران خودشان انجام دادند نيروهاي اشغالگر در سرزميني اشغال شده هم انجام نميدهند . انسان به ياد كتابهاي تاريخ حتي دوران مدرسه مي افتد و آن سوال هميشگي كه چرا در ايران هميشه هستند بسياري كه به فرمان حكومت مردم سرزمين خود و همسايه و همشهري خود را ميكشند و با چشم و سر آنها براي خوشامد حاكمان مناره ميسازند ؟! افسوس كه بايد به حال ملتي كه ميتوان يك سوم افراد آن را استخدام كرد تا بيرحمانه سر يك سوم ديگر را ببرند و يك سوم ديگر نيز تماشاچي باشند گريست .! و عامل دوم هم خصوصيت زشت اغلب ما ايراني هاست كه چون اسفنج خم ميشويم و شكل ميگيريم تا در هر شرايطي باقي بمانيم . صحنه هايي كه در ايران اتفاق افتاد و مردم در خيابان به چشم خود و يا از طريق فيلمهاي گرفته شده توسط موبايل ها كه از شبكه هاي ماهواره اي پخش شد ، اگر در هر كشور ديگري اتفاق مي افتاد سرنوشت دولت آن كشور قطعا تغيير ميكرد . به ياد داريم كه در آمريكا پخش فيلمي كه چند پليس را در حال ضرب و شتم سياه پوستي نشان ميداد منجر به سه روز حكومت نظامي در آمريكا شد . اما در ايران آب از آب تكان نخورده و نخواهد خورد .- به همان دو دليل بيرحمي و قساوت بيش از حد و غير قابل باور در نيروهاي دولتي و تمايل به اسفنج بودن اغلب مردم - بسياري ترجيح ميدهند اخبار و حوادث را از طريق روزنامه و تلويزيون دنبال كنند تا در خيابان . در همين 22 بهمن ميشناختم افراد هوادار جنبش سبزي كه با فراهم آوردن آذوقه كافي در ويلاي شمال خود و از طريق ماهواره جنبش را حمايت ميكردند ضمن آنكه آرزو و دعا ميكردند كه جوانان مردم بتوانند با خون خود هر چه زودتر ريشه ظلم را بر انداخته و موجب آسايش آنها را فراهم آورند ! در بين ساكنان فرنگ حتي آنهايي كه قطعا ديگر كاري به ايران ندارند نيز بسياري را ميشناسم كه از حتي يك كار ساده اينترنتي چون ثبت نام و پرداخت هزينه يك VPN نيز براي دوستي در ايران هراسان ميشوند مبادا خطري متوجه زندگي آسوده آنها در آن سوي آبها شود ! پس به جاي روي آوردن به درگيري هاي خياباني پر هزينه كه صرف نظر از برخي شرايط ويژه و نادر ، در اغلب موارد يك پسر بچه نابالغ بسيجي قادر است با چرخاندن يك باتون صدها مرد و زن بزرگسال را با الفاظي زشت چون ... پراكنده كند ! ! بايد از اقدامات كاملا موثر اما كاملا هم بي خطري چون تحريم كالاها ، خاموشي سبز ،تحريم مترو و اتوبوس در روز هايي خاص ، و بسياري ابتكارات ديگر مبارزه منفي استفاده كرد . به ياد داشته باشيم كه سياهان آمريكا در مبارزات ضد نژاد پرستي خود ، تنها با سوار نشدن به اتوبوسهايي كه سياهان از نشستن در صندلي آن در حضور سفيد پوستان منع شده بودند به پيروزي دست يافتند . اگر سبزها بيشمار هستند كه هستند ميتوان اين بيشماري را به جاي رويا رويي با يك لشكر تا دندان مسلح و نا متعهد به هر قانون مدني و انساني ،در روشن و خاموش كردن يك وسيله برقي ، سوار نشدن به مترو و اتوبوس در روزهاو يا ساعات خاصي هم نشان داد . راه كارهايي كه بسيار كارا هستند اگر و تنهااگر عده بيشماري و به صورت مستمر و كاملا بي خطر در آن شركت كنند .
به ياد داشته باشيم كه مذهب و جهل كه در تهران هم بيداد ميكند در شهرستانها تقريبا حاكم مطلق است . و صدا و سيما به صورت كامل كنترل باورهاي ساكنان آن را در دست دارد .
راستش من معمولا با مثالي كه برايتان بيان ميكنم اغلب به خودم دلداري و اميد ميدهم اما به دليلي كه بعد از اين مثال بيان خواهم كرد اين تصور هم توهمي بيش نخواهد بود . من خود را گاه چنين قانع ميكنم كه در يك اتوموبيل نيز تنها درصد اندكي از قطعات ، چيزي به نام موتور را تشكيل داده اند . و اندك قطعاتي نيز فرمان را . پس در يك جامعه نيز آنچه كه جامعه را به حركت در ي آورد همان طبقه تاثير گذار و به عبارتي موتور آن است كه معمولا اقشار تحصيل كرده ساكن پايتخت و چند شهر مهم ديگر اند . اما وقتي به كساني مي انديشم كه چه با پول و چه با عقيده و ميل باتون بر سر همان تحصيلكرده ها و يا در حال تحصيل ها ( دانشجويان )ميزنند ، مشاهده ميكنم كه همانهايي كه ما تاثير گذارشان نميدانيم ، چه آسان موتور ها را از كار مي اندازند .
بنابراين جهت رسيدن به يك دموكراسي انساني در ايران و هر نقطه ديگر جهان ، راهي جز كار فرهنگي بر روي توده مردم به هر روش ممكن وجود ندارد . شايد فشار هاي اقتصادي و يا عوامل ديگرداخلي و خارجي و حتي به صورت ناگهاني و انفجاري ، چيزي را كه در 22 بهمن امسال منتظرش بوديم ، در زمان و مكاني ديگر رقم بزند . اما اگر زير ساخت فرهنگي مناسبي در جامعه ايجاد نشده باشد . آنچه اينبار رخ دهد چه بسا تلخ تر از آنچه باشد كه اكنون وجود دارد . خوشبختانه فناوري هاي روز از جمله اينترنت و ماهواره امكانات بسيار خوبي براي حركتي سريع و موثر در اين راه در اختيار جنبش سبز قرار داده است كه بايد به بهترين وجه ممكن از آْنها استفاده شود . گرچه اين شعار جنبش سبز شعاري زيباست كه ما بيشماريم . اما واقعيت اين است كه موافقان حداقل ستون هاي ظاهري اعتقادي اين رژيم هم كم نيستند و چه بسا اگر هم اكنون نيز يك انتخابات واقعا درست و در زير نظر سازمانهاي بين المللي انجام شود و باز هم از مردم پرسيده شود كه اسلام آري يا نه ؟ باز هم آري برنده شود! . ميدانم اين سخن من دردناك است اما پايتان را از تهران بيرون بگذاريد و در اين مورد تحقيق كنيد . خواهيد ديد كه اگرچه اغللب مردم در همه جا به دولت و احمدي نژاد و اوضاع جاري فحش و ناسزا ميگويند . اما اين ناشي از چند خصلت ويژه ما ايراني هاست . اول آنكه ما ايراني ها باهوش اما منافق و چند رو هستيم –رمز بقا در اين سرزمين نفرين شده - بنا براين پنجاه هزار تومان احمدي نژاد را ميگيريم و فحشش هم ميدهيم و دوم اينكه پاي اسلام و ناموس را كه وسط بكشيد همه صلوات ميكشند ( به يكي گفتند براي آنكه مسيحي شوي بايد بروي كليسا آنجا چراغ ها را خاموش مي كنيم و تو هزار باربايد بگويي يا مسيح . چنين كردند اما وقتي چراغ ها را روشن كردند بابا صلوات فرستاد ) بنابراين بايد توجه داشته باشيم كه بين آنهايي كه اسلام را در كتابهاي تاريخ مطالعه كرده اند و آنهايي كه آن را از آخوند هاي محترم آموخته اند دريايي وجود دارد . كه با بر داشتن چند سطل آب خشك نميشود . براي خود من غير قابل باور است اما گاه از افرادي گوشت و شيريني و نقل و نبات نذري به مناسبتهاي مذهبي دريافت ميكنم كه اگراز ولتر و يا دريافت ميكردم آنقدر تعجب نميكردم . شما هنوز در بالاترين رده هايي كه دسترسي به ميكروفون و تصوير و اينترنت و ماهواره دارند ميبينيد افرادي كه با زبان روزه علي علي گويان مردم را به الله و اكبر فرا ميخوانند . تو گويي هنوز اين افراد حاضر نشده اند به جنبه ديگر شخصيت علي در واقعه بني قريظه هم نگاهي بيندازند و هنوز باورشان نشده كه آنچه اين حكومت انجام ميدهد عينا مطابق با اسلام ناب محمدي صدر اسلام است . (كتاب موجود در كتابخانه همينجا و يا مقالات ديگرمرتبط را بخوانيد ) و اتفاقا اشكال مهم ما نيز در ارتباط با همين موضوع ميباشد يعني در شعارها و رفتار پيشنهادي به جنبش سبز ، به اين نكته دقت نميشود كه افراد اين جنبش گرچه در نفي استبداد ولايت فقيه و مخالفت با رفتار جمهوري اسلامي متحد هستند اما نبايد آنها را در گير شعار ها و رفتاري كرد كه بسياري نيز با آن مخالفند - مانند الله و اكبر گفتن - . شخصا هيچگاه حاضر به تكرار شعار الله و اكبر نيستم چرا كه 31 سال قبل از روي جهالت آن را فرياد زدم و نتيجه اش را هم ديدم . دوستان عزيزي كه مدام در برنامه هاي ماهواره اي مردم را به الله و اكبر در پشت بام دعوت ميكنند آيا ميدانند كه در ذهن جوانان امروز و ديروز كه كتابهايي چون 23 سال مرحوم دشتي و يا تولدي ديگر شجاع الدين شفا را خونده اند ، پرسشهاي بي جواب بسياري وجود دارند كه باعث ميشود ديگر حاضر نشوند كه نام خدايي را فرياد بزنند كه بزرگتر است از خدايان قبلي اعراب ( مفهوم واژه الله و اكبر ) و خدايي كه تصور ميكند خورشيد در چاه لجن غروب ميكند و يا هيچكس نميتواند قبل از تولد جنس نوزاد را بداند مگر خدا ، و نميدانسته كه تعداد موجودات روي زمين( كه خودش آفريده است ! ) آنقدر زياد است كه حتي فقط از گونه خزندگان ، پستانداران و حتي يكي از شاخه هاي فرعي ديگر هم نميتوان از هر نوع يك جفت را سوار همه ناوهاي امروز دنيا كرد چه رسد به كشتي نوح (آيات قرآن ) و بهشتش از ديد يك ساكن بيابانهاي خشك عربستان بيان شده و يك ساكن جنگل هاي آمازون را هيچ علاقه اي به آن نيست .
و اما پيشنهاد ميكنم سايتي در اينترنت ايجاد شود كه بتواند كار يك مجلس مجازي را براي جنبش سبز بازي كند . در اين سايت افراد سرشناس و انديشمندان از گروههاي مختلف سياسي و قومي نظرات خود را پيرو موضوعات مختلف بيان ميكنند و از كاربران نيز نظر خواهي به عمل مي آيد سپس تصميم نهايي در هر موردي با توجه به راي اكثريت گرفته شده و اين تصميمات توسط جنبش سبز اجرا شوند . اين مجلس مجازي حتي قادر به تهيه پيش نويس قانون اساسي جديدي نيز خواهد. با اين اقدام خلل موجود در رهبري جنبش برطرف خواهد شد و تصميمات نيز پردازش و متمركز خواهند شد . چهره هاي داخل ايران جهت حفظ امنيت با نام مستعار اما تحت پوشش و تاييد يك يا چند چهره سرشناس مقيم خارج ميتوانند در اين مجلس حضور داشته باشند .
بنابراين بايد توجه داشت كه در شرايط كنوني و با توجه به بستر هاي اجتماعي و رفتاري و شخصيتي كه آماده نيست ، حتي تاكيد بر درخواست يك راهپيمايي براي حضور سبزها نيز ميتواند نتيجه تلخ و غير قابل باوري را ببار آورد . چرا كه رژيم ميتواند يك روز امن را براي تظاهرات سبزها تضمين كند اما با ايجاد وحشت از آنچه در فرداي آن روز با شركت كنندگان در تظاهرات انجام خواهد داد چنان جو وحشتي ايجاد كند كه بانيان آن را با پشيماني روبرو سازد
لذا تمركز بر ارتقاء فرهنگي جامعه بويژه گروهي كه هنوز خوابند از طريق برنامه هاي ويژه ماهواره اي شامل فيلمها و بحث و منظره ها ي مفيد در درجه اول ، و گسترش اينترنت امن ، تنها و تنها راه نجات ايران در دراز مدت خواهد بود . وقايع غير منتظره اي كه بدون وجود بستر فرهنگي لازم رخ دهند احتمالا به نتايج مورد نظر دست نخواهند يافت .
محاسبه جمعيت در خيابان
محاسبه جمعيت در خيابان :
فاصله ميدان آزادي تا ميدان امام حسين كمي كمتر از ده كيلو متر است ( پانصد متر كمتر ) و عرض خيابان بين 30 تا 45 متر در نواحي مختلف . همانطور كه ميدانيم بخشي از اين عرض شامل جداول و جوي آب و محل درختان و خلاصه محل هايي كه جمعيت در آنها قرار نميگيرد . حال با همه اينها عرض را چهل متر حساب ميكنيم پس ميشود ده هزار متر ضربدر چهل متر كه ميشود چهل هزار متر مربع . معمولا در هر متر مربع در يك تجمع فشرده سه نفر بيشتر قرار نميگيرند كه تازه فواصل زيادي اصولا جمعيت قرار نميگيرد و يا تراكم كمتري دارند و يا فضا با ماشين و اتوبوس و غيره اشغال شده است . پس جمعيت فشرده اي كه لبالب از ميدان امام حسين تا آزادي را آنهم ديوار به ديوار خيابان و داخل جوي آب و غيره را پر كند ميشود يك ميليون و دويست هزار نفر .
اما خود ميدان آزادي كه يك بيضي با قطر بزرگ حدود 540 متر و قطر كوچك حدود 420 متر ميباشد داراي حدود دويست هزار متر مربع مساحت ميباشد
اما همانطور كه در عكس هوايي نيز مشاهده ميشود تقريبا نيمي از آن قابل قرار گيري جمعيت نيست بنابراين اگر همان سه نفر در هر متر مربع را براي اينجا هم حساب كنيم ميشود حدود سيصد هزار نفر
پس در بهترين حالت اگر جمعيتي گوش تا گوش از ميدان امام حسين تا ميدان آزادي و خود ميادين بين راه را ديوار به ديوار و با تراكم سه نفر در هر متر مربع پر كند به دو ميليون هم نميرسد . چه جمعيت سبز باشد و چه آبي يا قرمز براي خيابان فرقي نميكند .
براي مشاهده و محاسبه طول و عرض خيابان ها از گوگل ارت استفاده كنيد .
Sunday, February 14, 2010
Saturday, January 23, 2010
Thursday, December 10, 2009
نقد مصاحبه حيرت انگيز دكتر سروش با بي بي سي
http://www.youtube.com/watch?v=mAu4glrNaDc
part 2:
http://www.youtube.com/watch?v=X9mkmyR3JoE
part 3:
http://www.youtube.com/watch?v=LF7hsRPdrVo
Saturday, September 12, 2009
Thursday, August 27, 2009
عجيب دنيايي است
Tuesday, August 25, 2009
آب دريا
. تكنيك ايجاد وحشت و نشان دادن چنگ و دندان و ميزان بي رحمي ، تاكتيكي آزمايش شده و با اثري است تضميني كه شواهد جاري نيز نشان از موفقيت اين طرح در كنترل اوضاع ايران پس از انتخابات داشته است . اما اين تاكتيك درست مشابه تزريق يك داروي سمي به يك بيمار در حال مرگ است كه گرچه بر آن شرايط حاد تاثير ميگذارد و بيمار را از مرگ در آن لحظه ميرهاند . اما اغلب آثار جانبي آن دارو از خود آن عارضه خطر ناك تر ميباشند . آثاري كه در دراز مدت خود موجب مرگ بيمار را فراهم خواهند كرد . و اين نيز سرنوشتي است قطعي كه تاريخ گواه و ضامن اجراي آن در جوامع غير انساني بوده و خواهد بود . اما افسوس كه اين ماجرا بسيار ديگر نيز برما و جوامع ديگر مانند ما خواهد رفت و آنقدر و آنقدر تكرار خواهد شد تا روزي همگان با گوشت و استخوان خود بدانند و درك كنند كه توسل به رفتار غير انساني چون نوشيدن آب دريا مرگ بار است . افرادي كه اين را ميدانسته اند ، روزها در قايقي در دريا تشنگي را تاب آوره و از آب دريا ننوشيده و زنده مانده اند و آنها كه تاب اين تحمل و يا دانش آن را نداشته اند با شادي و نشاط ، آب دريا را نوشيده و از تشنگي جان داده اند .
Sunday, August 23, 2009
با هر طنابي نبايد به داخل هر چاهي رفت
Saturday, August 8, 2009
حجاج بن يوسف ثقفي
حجاج بن يوسف ثقفي
در سال 73 هجري به فرمان مروان بن حكم حاكم عراق شد و بيست سال بر آنجا حكم راند .
بزرگترين لذت او ديدن خوني بود كه از گردن هاي بريده بيرون ميريخت او در نخستين خطبه اش براي اهالي كوفه چنين گفت :
اي اهالي كوفه امير المومنين تيرهاي تركش خود را بپراكند و آنها را يكي يكي به دندان گزيد تا ببيند كه چوب كداميك تلخ تر است و صلابتش بيشتر و مرا تيري يافت كه ميخواست . آنگاه مرا به سوي شما فرستاد با تازيانه اي بر دستم و شمشيري بر كمرگاهم . اما تازيانه كه حاصلي نداشت در راه سفر بيفتاد و اينك تنها شمشير باقي است . به خدا سوگند كه اكنون گردنهاي بسياري از شما را ميبينم كه چون خرمني رسيده آماده درو شدن هستند . و دانسته باشيد كه دروگر اين خرمن منم . سرهايي را ميبينم آماده بريده شدن و خونهايي آماده ريختن .
همچنين به آنها گفت كه :
بيگناهان شما را به جاي گناهكاران محاكمه خواهم كرد و به صرف گمان هر كس را كه اراده كنم به جلاد خواهم سپرد . نه به كودكانتان رحم خواهم كرد و نه به پيرانتان . اين ها همه از اختيارات من است و هر چه كه من مصلحت بدانم عين شرع و حق است .
او در طول زندگي 54 ساله اش به جز كساني كه در جنگ ها كشته بود تعداد 120000 نفر را گردن زده بود و در هنگام مرگ او 5000 مرد و 3000 زن در زندانهاي او بودند نيمي از زنان برهنه بودند و زندان زنان و مردان نيز مشترك بود . زندان هاي او سقف نداشتند تا زندانيان در اثر حرارت آفتاب و يا سرماي زمستان تلف شوند . در آخرين جمعه زندگي اش وقتي براي اقامه نماز جماعت به مسجد ميرفت فرياد زندانياني را شنيد . پرسيد اينها چه ميخواهند ؟ به او گفتند ميخواهند به كارشان رسيدگي شود . پاسخ داد آنقدر بمانند و فرياد بزنند تا بپوسند و بميرند .
در مورد نحوه رفتار او با مردم و بويژه اسيران و زندانيان تاريخ مطالب بسياري آورده كه برخي به حدي وحشتناك هستند كه زبان قادر به بيان آنها نميباشد . مسعودي مينويسد او كودكان خردسال مخالفان خود را در برابر ديدگاهشان به آب جوش مي انداخت . بر تن زخمي ها نمك و سركه ميپاشيد و به جاي طعام به آنها سرگين خر ميداد .
منبع تاريخ هاي طبري ، مسعودي و يعقوبي
Friday, August 7, 2009
من يكي از صاحبان اين پول را ميشناسم
دوران دانشجويي سختي داشتم . به اتفاق چند دانشجوي ديگر آپارتماني را اجاره كرده بوديم . همه ما تقريبا وضع مشابهي داشتيم اغلب غذاهاي ساده اي درست ميكرديم و دور هم ميخورديم . به خاطر دارم كه همسايه ما خانواده متمولي بودند كه اغلب نيز مهمان داشتند و بسيار پيش مي آمد كه در حاليكه ما سر سفره ساده خود مشغول پوست كندن سيب زميني هاي پخته مان بوديم صداي بهم خوردن قاشق و بشقابهاي چيني و انواع سرو صداهاي هنگام غذا خوردن آنها را ميشنيديم . شبي همان سيب زميني ساده را هم بر سر سفره مان نداشتيم و اتفاقا همسايه ما نيز مهمان داشت . تقريبا همه ما در سكوتي تلخ مدتها منتظر مانديم تا صداي غذا خوردن آنها تمام شد سپس هر يك بدون آنكه چيزي بگوييم به سراغ كار و درس خود رفتيم . آن شب يكي از شبهاي تلخ دوران دانشجويي من بود .
ناگهان عرق سردي بر تمام بدنم نشست به ياد آوردم كه در همسايگي ديوار به ديوار ما خانواده اي زندگي ميكنند كه حدود دو سال است شوهر را از محل كار اخراج كرده اند . او مدتها به دنبال كار ميگشت و حتي به خود من هم اشاره اي كرده بود كه اگر موقعيتي براي كار سراغ داشتم به ياد او هم باشم . اما راستش تا همين الان فراموش كرده بودم . همسرش نيزچند ماهي است بي كار شده دليلش را نميدانم اما همسرم ميگفت آنها آدمهاي بله قربان گويي نيستند اهل دزدي و تقلب هم نيستند براي همين در بازار كار جاي زيادي براي اينطور افراد وجود ندارد . تصور ميكنم شوهرش مدتي با ماشينشان در آژانس كار ميكرد چون يك بار كه اتفاقي در صندوق عقب ماشينش بالا بود من تابلوي زرد رنگ آژانس را كه در گوشه اي از صندوق عقب پنهان كرده بود ديده بودم . الان مدتي است كه ماشينش را هم فروخته . چند روز قبل هم در مغازه نوشت افزار فروشي نزديك خانه دخترش را ديده بودم كه دفتري ميخريد اما تلاش زيادي ميكرد تا ارزان ترين نوع آن را خريداري كند كه بخاطر همين هم با فروشنده مشكل پيدا كرده بود . همه اين حوادث تنها در كمتر از ثانيه اي از ذهن من عبور كردند . با خودم گفتم اما آنها مالك آپارتمان هستند لابد وضعشان خوب است اما بلافاصله از اين استدلال خودم خنده ام گرفت چرا كه همين چند هفته قبل مشكلي برايم پيش آمده بود و در اثر بدقولي چند نفر و به هم خوردن حساب و كتابهايم قدرت پرداخت قبض برق خانه را هم نداشتم در حاليكه مالك خانه اي چند صد ميليوني نيز بودم . با خودم گفتم ماشينش را فروخته ، همسرش نيز مدتي است در خانه است ! نكند آْنها نيز اكنون دارند به صداي بشقاب و چنگالهاي ما گوش ميدهند . و نكند كه آنها كه ميدانستم آدمهاي بسيار خوب و نجيب و پاكي هستند با اين سرو صداهاي خانه ما اكنون شرمنده فرزندانشان هستند . تمام وجودم خيس عرق شد و حالي به من دست داد كه همسرم بلافاصله متوجه شد . فورا به آشپزخانه رفتم و يك سيني مفصل غذا آماده كردم با سالاد و نوشابه و ژله ، بستني و همه آن چيزهايي كه آن شب در سفر ما براي پذيرايي از مهمانانمان وجود داشت و از همسرم خواستم تا آن را برايشان ببرد و هر چه كه خودش صلاح ميداند بگويد مثلا بگويد تعدادي از مهمانان ما نيامده اند و غذاي ما خيلي زياد آمده و از اين حرفها . مهماني ما تمام شد خانه را جمع و جور كرديم . بچه ها رفتند و خوابيدند و من و همسرم جلوي تلويزيون نشسته بوديم . همسرم به من نگاهي كرد و همان لحظه اشك از چشمانش سرازير شد . گفت حق با تو بود . گفتم از كجا فهميدي . گفت از برقي كه در چشمان دخترش ديدم وقتي كه چشمش به سيني غذا افتاد .
چشمان من نيز غرق در اشك شد . تلويزيون روشن بود . روي يكي از همان كانالهايي كه اين روز ها همه تلويزيونها روي آن ميزان شده و داشت در مورد خروج 18 ميليارد دلار پول از ايران به تركيه خبر ميداد . و اينكه برخي به دولت تركيه گفته اند كه اين پول متعلق به ملت ايران است . و اينك من يكي از هزاران هزار صاحبان اين پول را در همسايگي خود ميشناختم .
Sunday, August 2, 2009
سرزمين نفرين شده من
داشتم دادگاه خائنين جديد را از تلويزيون ميديم كه به ياد سخن دوستي افتادم كه ميگفت با وجوديكه ايران كشوري چند هزار ساله ميباشد اما كسي كه وارد آن ميشود آثار زيادي از اين همه قدمت نميابد . و شايد اگر اين چند ستون سنگي باقي مانده از تخت جمشيد نبود كسي اين سخن را باور نيز نميكرد . با خود انديشيدم كه به راستي چرا چنين است ؟
آنچه از اين دادگاه ! و دادگاههاي مشابه گذشته ميتوان دريافت تنها اين واقعيت است كه در طي سي سال گذشته چيزي جز خيانت در اين مملكت رخ نداده و همه دست اندر كاران گذشته نظام خائن و جيره خوار بيگانه بوده اند . ( آيا مردم حق خواهند داشت كه مطالباتشان ديگر تنها پس گرفتن رايشان نباشد؟ ) . رژيم قبلي نيز كه خائن بود . به سراغ قفسه كتابهايم رفتم و كتاب كوچكي از تاريخ ايران را برداشتم و حدود دويست سال به عقب ورق زدم تقريبا جز نام خائن و ماجراي خيانت و نفي گذشتگان چيزي نيافتم . تو گويي اين سرزمين تنها زادگاه خائنين بوده است و بس ( گرچه متاسفانه بيشترين خيانت ها را هم در تاريخ خود اين مردم به خودشان كرده اند و همواره در اين مملكت گروهي اندك توانسته اند كه گروهي از همين مردم را براي سركوب و كشتن گروهي ديگر اجير كرده و گرو ه باقي مانده نيز اغلب حداكثر آگاه خاموش بوده اند ) . سپس كتاب كوچكي نيز از تاريخ دويست ساله كشوري ديگر را ورق زدم . هيچ نامي در تاريخ دويست ساله تاسيس كشورشان بدون احترام برده نشده بود . و در مواردي كه برخي وقايع و چهره ها نيز مورد نقد قرار گرفته بودند كارهاي بزرگشان نيز ارج نهاده شده و به فراموشي سپرده نشده بود . دلم به شدت گرفت و براي چندمين بار كتاب كوچك قلعه حيوانات شاهكار مسلم جورج اورول را خواندم و در حاليكه اشك بر چشمانم جاري بود به خاطر آوردم كه سي سال قبل نيز آن را بارها خوانده بودم اما آن زمان به چه مي انديشيدم و اكنون به چه ؟!
چرا سرنوشت ما چنين شوم رقم خورده است ؟ نميدانم . اما به اميد روزي كه ماجراي كتاب قلعه حيوانات ديگر براي هيچ ملتي قابل درك نباشد و امكان وقوع حوادث آن تنها در حد امكان وقوع بيماري خطرناكي چون آبله گردد . كه اين روزها تنها در كتابهاي پزشكي و به عنوان مثالي از مصيبت هاي گذشتگان از آن ياد ميشود .
Sunday, July 19, 2009
واقعيت تاريخي اسلام سخنان آقاي يزدي است
آنها كه اسلام واقعي و تاريخي را ميشناسند به درستي ميدانند كه گفتار آقاي يزدي به واقعيت بسيار نزديك است و دوري آن نيز به دليل اين است كه تازا ايشان كمي هم ملايم و امروزي صحبت كرده اند و مقبوليتي را هم براي مردم قائل شده اند . در واقع نظريات آقاي مصباح است كه تطابق زيادي با اسلام حقيقي اجرا شده توسط پيامبر دارد
در صورت تمايل كتاب خلاصه تاريخ اديان بزرگ را مطالعه فرماييد
متن سخنان آيت الله يزدي از يكي از سايتهاي اينترنتي
آيتالله يزدي با انتقاد از اظهارات روز گذشته هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه، تصريح كرد كه در حكومت اسلامي مشروعيت و مقبوليت با يكديگر متفاوت است و همراهي مردم، براي حكومت مشروعيت ايجاد نميكند. به گزارش ايسنا، اين عضو فقهاي شوراي نگهبان در جمع خبرنگاران درباره خطبههاي روز گذشته نماز جمعهي تهران اظهار كرد: آقاي هاشمي رفسنجاني در خطبهي اول و دوم خود زيربناي ديگري را مطرح كرده است كه ميخواهم بگويم حتما ايشان اشتباه كرده و اشتباه ميكنند. به آنچه مورد اتفاق فقهاي اسلامي و شيعهي اثني عشري است توجه نشده است و آن مسالهي حق حاكميت در نظام جمهوري اسلامي ايران است كه ناشي از مردم و خداوند متعال است. رييس دبيرخانهي مجلس خبرگان رهبري با بيان اينكه مشروعيت با مقبوليت تفاوت دارد، تاكيد كرد: مشروعيت حاكميت در اسلام از طرف خداوند است و مقبوليت حاكميت با همراهي مردم است. وي توضيح داد: درست است كه بدون همراهي مردم هيچ حاكم اسلامي نميتواند كاري انجام دهد اما همراهي مردم، مشروعيت حكومت را ايجاد نميكند حتي در مورد پيامبر اسلام (ص) هم اينگونه بود. اين عضو فقهاي شوراي نگهبان در ادامه به بخش ديگري از سخنان رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در خطبههاي روز گذشته نماز جمعه تهران اشاره كرد و گفت: تاريخي كه ايشان ذكر كردند و البته بخشي از آن را اشاره كرده و بخشي را اشاره نكردهاند در واقع اين است كه پيامبر خدا به غير از مقام پيامبري، رهبر و امام هستند. به حكم آيات شريفهي معين كه از جمله در هشت آيهي قرآن از كلمهي اطيعوا الله و اطيعوا الرسول نام برده شده است تماما مويد اين مطلب است كه براي پيامبر اكرم (ص) در كنار وظايف پيامبري، كارهاي نظارتي و كارهايي كه توسط حاكم جامعه انجام ميشود در نظر گرفته شده بود. يزدي ادامه داد: اما آيات ديگري هست كه ولايت رسول را قرار داده است. در طول جنگ مصادرهي اموال و خراب كردن مسجد منافقين تماما دستورات حكومتي بوده است. وي خاطرنشان كرد: پيامبر همهجا رافت و مهرباني و رحمت نميكرده است. در جايي كه لازم بوده جنگ كرده و دستور تخريب مسجد ضرار را داده است و اين امر لازم بوده است. رييس شوراي عالي جامعه مدرسين حوزه علميه قم ادامه داد: اصل مهمي كه زيربناي حكومت اسلامي است، مورد توجه آقاي هاشمي قرار نگرفت اينكه اگر مردم باشند حكومت هست و اگر نباشند نيست، اين غلط است. شك نداريم كه علي(ع) خليفهي پيامبر (ص) است اما زماني كه پيامبر (ص) رحلت نمودند مردم با ايشان همراهي نكردند. آيا اين مساله به اين معنا بود كه حضرت علي (ع) خليفه نبود، اين گونه نيست. حضرت علي(ع) كنار نرفتند و در حد توان حتي مردم را ارشاد و راهنمايي كردند. يعني اميرالمومنين در 25 سال خليفهي مسلمين بودند به عبارت ديگر ايشان مشروعيت را داشتند اما مقبوليت نبود. بعد از مرگ عثمان ميبينيم كه مردم همراهي كردند و علي (ع) خليفه شد. آيتالله يزدي تاكيد كرد: اين مساله كه مشروعيت با مقبوليت متفاوت است زيربناي اسلامي است كه از زمان پيامبر اكرم (ص)،ائمه معصومين،غيبت كبري و در زمان ما اين گونه است كه ولي فقيه با دستور الهي، ولي امر است و حضور مردم امكان عمل و استيفاي حق را ميرساند. وي در ادامهي سخنان خود مثالي از رهبري امام راحل در زمان طاغوت ارائه كرد و گفت: هنوز طاغوت حكومت ميكرد كه امام دستورات حكومتي صادر ميكردند كه اين دستورات با اتكاء به مشروعيت از طرف خداوند و به خاطر اينكه ايشان نائب امام زمان (عج) بودند، صادر ميشد. رييس شوراي عالي جامعه مدرسين حوزه علميه قم خاطرنشان كرد: آقاي هاشمي رفسنجاني به اين مساله مهم اسلامي بيتوجهي كردند و هم خطبهي اول و هم در خطبهي دوم به گونهاي بحث كردند كه فقط حكومت مردمي است.